تبليغاتX
همای رحمت

بي‏ترديد تقواي الهي كليد رستگاري، و اندوخته رستاخيز، و آزادگي از اسارت شيطان، و رهايي از هر تباهي است راه پيروزي و رستگاري خواهندگان، و نجات گريزندگان و امنيّت خواهان، و بخشش‏گاه بي‏نهايت الهي است. پس دست به كار شويد كه اعمال نيك به ملكوت بالا رود و به آستان قدس ربوبي رسد، و توبه است كه سود بخشد و دعاست كه شنيده شود. اينك موقعيّت مناسب است و زمان پر آرامش، و قلمها به نوشتن روان و دفتر اعمال گشوده. به اعمال نيك بشتابيد و در خيرات سبقت گيريد، كه زندگي در آستانه مرگ است و بيماري مانع از فعّاليت، و مرگ ناگهان دررسد.


چند تا مطلب پايين در مورد خصوصيات انسانهايي كه خودشون فراموش كردند سوال پرسيدم كه 2 تا از دوستان ديگه لطف كردند و در اين مورد نظر دادند .من هم براي استفاده شما عزيزان اين نظران مي ذارم

 

 :setare_writerمی خواستم بگم انسان هایی که خود را فرموش می کنند خودشون اصلا قبول ندارن که فراموش شدند و خدا آنچنان آنان را در منجلاب غفلت غوطه ور می سازد که بدون اینکه بفهمند روز به روز بیشتر سقوط می کنند.خدا عاقبت همه ی ما را به خیر کند چرا که درست لحظه ای که فکر می کنیم خوبیم و کامل همان لحظه امتحانی از طرف خدا به ما نشان می دهد که مغرور نشویم

 

منادي: فراموش كردن خداباعث می شه که خودش را فراموش کنه زيرافراموش کردن خداباعث می شه كه انسان در لذات مادي و شهوات حيواني فرو برودو اصلا هدف از اینکه برای چی افریده شده را فراموش می کنه و اون موقع برای اخرت خود هیچ کاری نمی کنه و بکلی از اخرت هم غافل می مونه.
از طرفی فراموش كردن خداباعثه فراموش كردن صفات پاك خدا مي شه كه اوست غنی و بی نیاز و.... و هر چیزی که وجود داردوابسته و نیازمند به خدا می باشد.حال اگر انسان خدا را فراموش کنه .احساس استقلال و بی نیازی می کنه .خیال می کنه که به هیچ کس نیاز نداره.یکی از بدبختیها این است که انسان خود را فراموش کرده باشه
چون استعداى و توانایی هایی که خدا در او نهفته و از بقیه مخلوقات ممتازش ساخته را فراموش کرده.یعنی انسانیت خود را فراموش کرده.بهتره بگم که فردی که خودش را فراموش کرده حدااقل با حیوان در یک ردیف است .کارش شده خواب وخور شهوت.
در یک جمله کوتاه فردی که خود و خدایش را فراموش کرده اسیر است .( اسير بند هوا و هوس)

يا علي مدد

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 5:6  توسط احسان  | 

امروز مي خوام چندتا حديث از حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را براتون بذارم.راستي 5 روز گذشت

 

حضرت فاطمه (سلام الله عليها):

 

كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

 

همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

 

ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی.

 

تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند.

 

بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

 

از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا.

 

خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

يا علي مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 8:22  توسط احسان  | 

 

سحری های خواب آلود

              بوی خوش افطار

                     نوای دلنشين قرآن

                               و يک نيايش عاشقانه

 

«... ستايش براي خداست كه ماه خود، ماه رمضان، را از جمله راه‌هاي احسان قرار داد، كه ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاكيزگي از آلودگي‌ها، ماه رها شدن از گناهان و ماه شب زنده‌داري است.... خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را بياموز كه چگونه فضيلتِ اين ماه را بشناسيم و حرمتش را بزرگ بشماريم و از آنچه مَنعمان فرموده‌اي خودداري كنيم، و ياري كن تا با نگه داشتن اعضا و جوارح خود از گناه و به كار گماشتن آنها در آنچه سبب خشنودي توست، روزهاي آن را روزه بداريم؛ آن سان كه به سخنان بيهوده گوش نسپاريم، و چشم خود را به سوي بازيچه‌ها ندوانيم،و به حرام‌ها دست نگشاييم، و به سوي ناشايسته‌ها قدم بر نداريم، و شكم‌هايمان جز آنچه تو حلال كرده‌اي در خود جمع نكند، و زبان‌مان جز آنچه تو فرموده‌اي، نگويد، و جز در آنچه ما را به ثواب تو نزديك مي‌سازد، خود را به زحمت نيندازيم. و جز آن كار كه ما را از عقاب تو حفظ مي‌كند به كار ديگر نپردازيم. آن گاه به لطف خود، همه‌ي اين اعمال را از رياي رياكاران، و آوازه‌جويي آوازه‌جويان، بپيراي، تا كسي را در عبادت خود با تو شريك نگيريم و جز تو منظور و مرادي نجوييم...»

 فرازهايي از دعاي 44 صحيفه سجاديه

 

فرا رسيدن قشنگ ترين ماه خدا ، ماه عشقبازي با خدا را به تمامي مشتاقان اين سفره پر رحمت تبريك ميگم و از همه اميدواران به درگاه آن يگانه عزيز ملتمسانه التماس دعا دارم.

يا علي مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 22:32  توسط احسان  | 

 

در قسمت قبل خوانديم كه حضرت علي (علیه السلام) در كنار پيامبر بزرگ شد و او اولين مردي بود كه اسلام را پذيرفت. و حال ادامه زندگينامه امام علي (عليه السلام)

« در آغاز اسلام،خواندن مردم به مسلمانى پنهانى بود.اين مدت را سه سال نوشته‏اند و چون آيه و أنذر عشيرتك الأقربين نازل شد پيغمبر به على گفت:«خدا مرا فرموده است خويشاوندان نزديكم را به پرستش او بخوانم .گوسفندى بكش و صاعى نان و قدحى شير فراهم كن.»

على چنان كرد.در آن روز چهل تن يا نزديك به چهل تن از فرزندان عبد المطلب فراهم آمدند،و همگى از آن خوردنى سير شدند.اما همينكه رسول خدا(ص)خواست سخنان خود را آغاز كند،ابو لهب گفت:«او شما را جادو كرد.»و مجلس بهم خورد.روزى ديگر پيغمبر(ص)آنان را خواند و گفت :

«اى فرزندان عبد المطلب گمان ندارم كسى از عرب براى مردم خود بهتر از آنچه من براى شما آورده‏ام آورده باشد.دنيا و آخرت را براى شما آورده‏ام.»

آنگاه رسالت خود را به خويشاوندان رساند و گفت كدام يك از شما مرا در اين كار يارى مى‏كند تا برادر و وصى من و خليفه من در ميان شما باشد؟همه خاموش ماندند.على گفت: «اى فرستاده خدا آن منم.»

پيغمبر فرمود: «اين وصى من و خليفه من در ميان شماست.سخن او را بشنويد و از او فرمان بريد.»

از اين روز على به جانشينى و وصايت رسول خدا(ص)گماشته شد و چنانكه خواهيم نوشت در روز هيجدهم ذو الحجه سال دهم هجرت كه به واقعه غدير معروف است خلافت او بر همه مسلمانان اعلام گرديد.

على پيوسته در كنار پيغمبر بود و نگهبانى او مى‏نمود ابن ابى الحديد از امالى محمد بن حبيب آورده است: «ابوطالب بر جان پيغمبر مى‏ترسيد.بسا شب هنگام نزد بستر او مى‏رفت و او رابرمى‏خيزاند و على را بجاى وى مى‏خواباند.»

شبى على گفت:«من كشته خواهم شد.»ابوطالب در چند بيت بدو چنين گفت: «پسرم!شكيبا باش كه شكيبايى خردمندانه‏تر است و هر زنده‏اى مى‏ميرد.بلايى است دشوار اما خدا خواسته است دوستى فداى دوستى شود.دوستى والا گهر،كريم و نجيب.اگر مرگى رسيد تنها براى تو نيست،هر زنده‏اى مى‏ميرد.»

على چنين پاسخ مى‏دهد: «مرا در يارى احمد شكيبايى مى‏فرمايى؟بخدا آنچه گفتم از بيم نبود.من دوست مى‏دارم يارى مرا ببينى و بدانى.من پيوسته فرمان‏بردار تو هستم،من احمد را كه در كودكى و جوانى ستوده است براى رضاى خدا يارى مى‏كنم.»

هنگامى كه قريش بنى‏هاشم را در شعب ابو طالب در بندان كردند،ابوطالب در جمله آنان بود .او على را به نگهبانى محمد سفارش مى‏نمود.دور نيست داستانى را كه ابن ابى الحديد آورده در اين روزها رخ داده باشد.»

منبع: كتاب علي از زبان علي

نويسنده: دكتر جعفر شهيدي

يا علي مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 15:20  توسط احسان  | 

در مطلب قبلي در مورد خصوصيات انسانهايي كه خودشون فراموش كردند سوال پرسيدم . بعضي از دوستان لطف كردند و نظرشون در اين مورد بيان كردند كه براي استفاده بيشتر شما عزيان نطرات اين افراد در اين قسمت مي ذارم

داريوش در اينباره اعتقاد داره كه :« کسی که خودش را فراموش کند خصوصیات انسانی خودش را فراموش می کند.مثلا مرگ خود را از یاد می برد و کارهای ناشایست می کند.»
سعيد هم چنين نظري را داره:« من فکر می کنم در کل این گونه انسان ها این دنیا را به آخرت تر جیح می دهند و از بین این دو این دنیا را انتخاب می کنند.»

اما طاهره خانم تعابير جالبي را در مورد اين انسانها داره نظر ايشون را بخونيد: «به نظر من آدمایی که خودشونو فراموش کردن فقط و فقط به فکر منافع واهی و پوچ خودشونن . به نظر من این جور آدما فکر میکنن مالک یه سرزمینن که توش زعفرون کاشتن و منتظر نشستن و عیش و نوش می کنن و با انگشتاشون مترسکی که نگهبون این همه مزرعه اس رو نشونه ی مسخرگی هاشون می کنن و غافل از اینن که خودشون از درون از هر چی مترسکه بدترن . نمی دونن دل مترسکا از هر چی قشنگه زیباتره .
آدمایی که خودشونو فراموش میکنن خدا رو فراموش کردن و کسی که خدا رو فراموش کرده فقط یه مجسمه اس یه بت سنگی بی ارزشه .
میدونی بعضی وقتا آدما ادعا می کنن خیلی به خدا نزدیکنا " اما می دونی اونا فقط ادعا میکنن اونا میخوان نمی دونم به چی به کی دروغ بگن . فکر میکنن اون جوری خیلی زیباتر و بزرگترن اما نمی دونن آدما بی یاد خدا پر از کفر و زشتی هستن .
آدما یادشون می ره که از خاکن . آدما آدم بودنو فراموش می کنن چون فکر میکنن همه چیز همین جسمه اما نمیدونن همه چیز اون روحیه که خدا توی وجود ما دمیده .»
اتوپيا هم مي گه:« يه جوري مثل خود ماست كه خودمون فراموش كرديم»

اما اين مطلب ، محبت و زيبايي را به ياد يكي از سخنان علامه جعفري انداختند جايي كه ايشان مي گفتند «انسان قادر است از طناب الهي بالا برود و به جايي برسد كه ملايكه برايش غبطه بخورند و البته قادر است سقوط كند و از حيوان هم پست تر گردد» و در آخر هم اينجور دعا كردند «خدا ياريمان كند بالا رويم چون از بالاييم»

و اما اين 2 تا نظر هم به عنوان سخن آخر

طاهره:«خدايا متبركم كن تا يگانه درسي كه نيازمندش هستم بياموزم :اتكاي كامل به تو »

 

محبت و زيبايي :«يكي درد و يكي درمان پسند

يكي وصل و يكي هجران پسند

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندند»

يا علي مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 21:39  توسط احسان  | 

آيه 19 سوره مباركه حشر

« از آن كسان مباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز چنان كرد تا خود را فراموش كنند. ايشان نافرمانند »

خيلي جالبه ، مجازات انسان براي بزرگترين اشتباه يعني فراموشي خدا ، فراموش كردن خودشه. حالا نظر شما در مورد انسانهايي كه خودشون فراموش كردند چيه. چنين انسانهايي چه خصوصياتي دارند؟ چه حالاتي براي يك فرد پيش مياد و چه رفتاري از اون سر مي زنه كه مي گيم طرف خودش فراموش كرده؟

مطمئنا نظرات شما در اين مورد مي تونه محموعه خوبي براي افراد غفلت زده اي چون من ، فراهم كنه. ان شاءالله تو پست بعدي نظرات شما را در اين مورد مي ذارم.

يا علي مدد

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 8:20  توسط احسان  | 

«هواهاى نفسانى را به متابعت هدايت الهى بازمى گرداند،، در روزگارى كه هدايت الهى را به متابعت هواهاى نفسانى درآورده باشند. آراء و انديشه ها را تابع قرآن گرداند در روزگارى كه قرآن را تابع آراء و انديشه هاى خود ساخته باشند

........... آگاه باشيد كه فردا و فردا خواهد آمد و ندانيد با خود چه خواهد آورد فرمانروايى كه نه از اين قوم است ، كارگزاران را به سبب اعمال ناپسندشان باز خواست خواهد كرد و زمين براى او گنجينه هايش را، چون پاره هاى جگرش ، بيرون افكند. و كليدهاى خود را تسليم او كند و او به شما نشان خواهد داد كه دادگرى در كشوردارى چگونه است . و كتاب خدا و سنت او را، كه مرده است ، زنده كند..........»

فرازهايي از خطبه 138 نهج البلاغه

 

ميلاد گل سر سبد هستي ، پرچمدار توحيد ، يوسف فاطمه(سلام الله عليها) را به شما تبريك مي گم. عيدتون مبارك

يادش بخير ، سال پيش همچين شبي مشهد بودم و دو سال پيش مكه ، چه شبي بود.يادش بخير

به اميد ظهور هر چه زودتر آقامون

مهدي جان بيا كه يك دنيا منتظر توست

يا علي مدد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 21:25  توسط احسان  | 

همانطور كه گفته بودم يكي از بخشهاي جديد وبلاگ زندگي نامه امام علي (عليه السلام) ، با استفاده از كتاب علي از زبان علي ، نوشته دكتر شهيدي است، البته يه كم خلاصه تر. يك قسمت از اين زندگينامه را قبلا براتون گذاشتم. در قسمت اول كمي درباره پدر و مادر ، چگونگي و تاريخ ولادت آن حضرت صحبت كرديم. و حال ادامه زندگينامه

«چنانكه نوشته شد خاندان هاشم از مكنت چندانى برخوردار نبودند.ابوطالب كه در كودكى سرپرستى محمد(ص)را بر عهده گرفت،فرزندان و عيال بسيار داشت.قريش را سالى سخت پديد آمد.محمد(ص)عموى خود عباس را گفت:«برادرت ابوطالب نانخور فراوان دارد و چنين كه مى‏بينى مردم در سختى به سر مى‏برند،بيا نزد او برويم و از آنان بكاهيم.من از پسران او يكى را برمى‏دارم تو هم يكى را،و سرپرست آنها مى‏شويم.»عباس پذيرفت.نزد ابوطالب رفتند و داستان را با او در ميان نهادند.ابوطالب گفت:«عقيل را برايم بگذاريد و هر چه خواهيد بكنيد.»محمد(ص)على را و عباس جعفر را گرفت. از اين رو على در خانه محمد(ص)و در دامان او پرورده شد و خود در اين باره چنين گويد:

«در پى او بودم چنانكه شتربچه در پى مادر،هر روز براى من از اخلاق خود نشانه‏اى بر پا مى‏داشت و مرا به پيروى آن مى‏گماشت.»

هر چه بيشتر مى‏باليد رسول خدا بيشتر به او و تربيت او مى‏افزود و او در اين باره چنين فرمود:

«آنگاه كه كودك بودم مرا در كنار خود نهاد و بر سينه خويشم جا داد.و مرادر بستر خود مى‏خوابانيد .چنانكه تنم را به تن خويش مى‏سود و بوى خوش خود را به من مى‏بويانيد.»

هنگامى كه رسول خدا در كوه حرا به رتبت پيمبرى مشرف گرديد و به خانه بازگشت در خانه او خديجه،على و زيد پسر حارثه به سر مى‏بردند.چنانكه در تاريخ تحليلى نوشته‏ام او حالت و رسالت خود را بيش از آنكه به ديگران بگويد به اين سه تن گفت و هر سه بدو گرويدند.بى‏هيچ چون و چرا،باور داشتنى است كه على(ع)نخستين مرد در پذيرفتن دين اسلام باشد.او در اين باره چنين مى‏گويد:

«هر سال در حرا خلوت مى‏گزيد من او را مى‏ديدم و جز من كسى وى را نمى‏ديد.آن هنگام جز خانه‏اى كه رسول خدا و خديجه در آن بود در هيچ خانه‏اى مسلمانى راه نيافته بود.من سومين آنان بودم روشنايى وحى و پيامبرى را مى‏ديدم و بوى نبوت را مى‏شنودم.» و در جاى ديگر مى‏گويد:

«هيچ كس پيش از من به پذيرفتن دعوت حق نشتافت،و چون من صله رحم و افزودن در بخشش و كرم نيافت.»

ابن هشام از ابن اسحاق آورده است:

«نخستين مرد كه به رسول خدا گرويد و او را بدانچه از جانب خدا آورده بود گواهى داد،على بن ابى طالب بود.در آن هنگام ده سال از عمر وى مى‏گذشت و از جمله نعمت‏هاى خدا بر على آن بود كه پيش از اسلام در كنار رسول خدا به سر مى‏برد.» »

منبع:كتاب علي از زبان علي

نويسنده:دكتر سيد جعفر شهيدي

يا علي مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 9:43  توسط احسان  |