تبليغاتX
همای رحمت

سلام. اگه دوست داشتید در مورد حدیث زیر چند لحظه ای فکر کنید و هر چی به ذهنتون رسید برام تو قسمت نظرات بذارید .انشا الله تو پست بعدی نظرات شما در مورد این حدیث می ذارم.

حضرت علی (علیه السلام):

اگر به آن چه كه مى خواستى نرسیدى ، از آنچه هستى نگران مباش.

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1387ساعت 19:2  توسط احسان  | 

حضرت علی (علیه السلام):

ديدن، تنها با چشم نيست، چه بسيار چشمها كه به صاحبش خيانت كند، امّا عقل، كسي را كه از او نصيحت خواهد فريب ندهد.

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 18:48  توسط احسان  | 

قسمتهای قبلی

در قسمت قبل درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) خواندیم و اینک ادامه زندگینامه امام علی (علیه السلام).

...چون خبر رحلت پيغمبر در سرزمين عربستان پراكنده گرديد،بيشتر قبيله‏ها و نو مسلمانان به آئين جاهليت ديرين بازگشتند.چرا كه رها كردن آئين پدران براى آنان دشوار بود و دشوارتر از آن پرداخت زكات كه آن را نشانه سرشكستگى مى‏شمردند. خبر مرتد شدن اين مردم به مدينه رسيد و در شهرها و شهرك‏ها اثر گذاشت.اما تنى چند كه آينده‏نگر بودند ميدانستند كار حكومت قبيله‏اى پايان يافته و درى كه اسلام به روى مردم اين سرزمين گشوده بسته نخواهد شد،و به سود آنان خواهد بود كه از اسلام پشتيبانى كنند .چنانكه سهيل پسر عمرو بر در خانه كعبه ايستاد و فرياد كرد:«مردم مكه،مبادا شما آخرين مسلمانان و نخستين از دين برگشتگان باشيد.به خدا كار اسلام درست خواهد شد.»

اين سهيل همانست كه در پيمان حديبيه از نوشتن بسم الله و محمد رسول الله،در آشتى نامه ممانعت كرد.اما ابو سفيان كه تا توانست با پيغمبر جنگيد و در فتح مكه از بيم كشته شدن به سفارش عباس عموى پيغمبر به زبان مسلمان شد و در دل دشمن اسلام بود،فرصت را غنيمت شمرد و نزد على آمد و گفت:«چه شده است كه كار حكومت را بايد پست‏ترين خاندان از قريش عهده‏دار شود.به خدا اگر بخواهى مدينه را پر از سوار وپياده مى‏كنم.»على(ع)گفت:«ابوسفيان از ديرباز دشمن اسلام بوده‏اى.»

ابوسفيان مى‏خواست درون مدينه را هم دچار آشوب سازد.شايد بتواند اسلام را از ميان ببرد و رياست از دست رفته خود را بيابد.على(ع)از آنچه در دل او بود و از آنچه در بيرون مى‏گذشت آگاه بود و دانست براى باقى ماندن نام مسلمانى بايد خاموش بنشيند و با در دست‏گيرندگان حكومت مدارا كند.او در اين باره چنين مى‏گويد:

«دامن از خلافت درچيدم و پهلو از آن پيچيدم،و ژرف بينديشيدم كه چه بايد كرد؟و از اين دو كدام شايد؟با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم؟كه جهانى تيره است و بلا بر همگان چيره.بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير.چون نيك سنجيدم شكيبايى را خردمندانه‏تر ديدم.»

چون ديد مردم او را رها كردند و به سوى دنيا روآوردند،با آنكه مى‏توانست با آنان درافتد و حقى را كه از آن اوست باز ستاند،لب فرو بست و چيزى نگفت،چنانچه خود گويد:

«به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته ميراثم ربوده اين و آن و من بدان نگران»  ...

منبع:كتاب علي از زبان علي

نويسنده:مرحوم دكتر جعفر شهيدي

يا علي مدد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 21:57  توسط احسان  | 

حضرت علی (علیه السلام):

براي دلها سه حال است: اشتياق، ميل، و نفرت. آنگاه كه آنان را مشتاق و مايل يافتيد فكر و فرهنگ را وارد كنيد، كه چشم دل با خنجر اكراه و اجبار كور شود.

+ نوشته شده در  جمعه 3 آبان1387ساعت 18:41  توسط احسان  |