...اي پسرم من تو را از دنيا و تحوّلات گوناگونش، و نابودي و دست به دست گرديدنش آگاه كردم، و از آخرت و آنچه براي انسان‏ها در آنجا فراهم است اطّلاع دادم، و براي هر دو مثال‏ها زدم، تا پند پذيري، و راه و رسم زندگي بياموزي، همانا داستان آن كس كه دنيا را آزمود، چونان مسافراني است كه در سر منزلي بي آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد كوچ كردن به سرزميني را دارند كه در آنجا آسايش و رفاه فراهم است. پس مشكلات راه را تحمّل مي‏كنند، و جدايي دوستان را مي‏پذيرند، و سختي سفر، و ناگواري غذا را با جان و دل قبول مي‏كنند، تا به جايگاه وسيع، و منزلگاه أمن، با آرامش قدم بگذارند، و از تمام سختي‏هاي طول سفر احساس ناراحتي ندارند، و هزينه‏هاي مصرف شده را غرامت نمي‏شمارند، و هيچ چيز براي آنان دوست داشتني نيست جز آن كه به منزل أمن، و محل آرامش برسند.امّا داستان دنيا پرستان همانند گروهي است كه از جايگاهي پر از نعمت‏ها مي‏خواهند به سرزمين خشك و بي آب و علف كوچ كنند، پس در نظر آنان چيزي ناراحت كننده‏تر از اين نيست كه از جايگاه خود جدا مي‏شوند، و ناراحتي‏ها را بايد تحمّل كنند. ...